وقتی یهو میری... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
رفتی که رفته باشی و انگار رفته است از دست من تمام حساب و کتاب ها وقتی نمی کنند اثر این شراب ها باشد سلامتی تمام خراب ها تو سرزمین قلب مرا فتح کرده ای بی ادعاتر از همه ی انقلاب ها قدری بخند تا که پریشان ترم کنی آرام می کنند مرا اضطراب ها رفتی که رفته باشی و انگار رفته است از دست من تمام حساب و کتاب ه...
هزار شعر نگفته درون چشمت هست... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
به یک اشاره مرا پیر کرده ای حالا اراده کن که بمیرم اشاره لازم نیست خودم نخواسته ام راه چاره لازم نیست تو رفتنی شده ای استخاره لازم نیست نگاه های زلیخا گواه فاجعه اند ترنج و زندان و رخت پاره لازم نیست به یک اشاره مرا پیر کرده ای حالا اراده کن که بمیرم اشاره لازم نیست هزار شعر نگفته درون چشمت هست کنای...
نیلوفر چشمت مرا مرداب می خواهد... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
باران...نه...امشب دلم مهتاب می خواهد باران را یک آدم بی تاب می خواهد باور بکن این روزها حس نوشتن نیست توصیف ابروهای تو اعصاب می خواهد من با چه رویی رود باشم نازنین وقتی نیلوفر چشمت مرا مرداب می خواهد من آبهای شهر را گل می کنم ـ امروز دنیای شعر و شاعری سهراب می خواهد دیگر چه فرقی می کند یک تنگ با دری...
بگذار ببوسمت... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
بگذار ببوسمت نگران نباش - کسی ما را نمی بیند ... این شعرها همه سانسور می شوند ...! رضا کاظمی
برای علیرضا... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
ما چیزی نداریم زندگی بخواد ازمون پس بگیره... جز تکه ای آهن... در کاهدان گشتی که سوزن پس بگیری؟ از شعلههای عشق خرمن پس بگیری؟ من کوه صبرم از تو اما آه کافیست تا در تمام سال بهمن پس بگیری در کورهی خودسوزی من ضربهها خورد تا جای دل یک تکه آهن پس بگیری تو میتوانی پنجره فولاد باشی باید خودت را از تبرزن پس...
مـــرا ببخش اگـــر دوستت دارم ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
ابــرها را من در قاب پـــنجره نگذاشته ام که ... بــردارم ! اگـــر آفتاب نمـــی تابد ... تقصیــر من نیست ! با این همه شـــرمنده ی تـــوام . خانــــه ام در مرز خواب و بیداری است ؛ زیـــر پلک کابوس ها ! مـــرا ببخش اگـــر دوستت دارم ... و کــاری از دستــم بر نمی آید ! رسول یونان
تقویم تاریخت رگِ خون مرده دارد ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
دعوتید به خوانش. فایل دکلمه اش رو بدید اینجا اپلود کنم. عاشق، ندیدی چهره ای جا خورده دارد ..؟! یک سرزمین ِ زخمی و افسرده دارد اقوام وحشی ِ مغول را درک کرده در قلب خود شهری به غارت برده دارد با آینه از شمس می گوید اگر چه در سینه ی خود مولوی مرده دارد مثل کبوترهای چاهی در روانش دنیای ِ دیوانه دلی آزرد...
سالار عقیلی ببینیم و بشنویم... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 3:09
چه میکشم از دوره ای که باورم سرکوب شد تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد من مشت در گل مانده ام با ساقه ی دستان تو شاید زمین آماده ی یک اتفاق خوب شد من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم با این همه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم یک شب بدون درد در آغوش تو گریه کنم چو...
روزی چند بار دوستت دارم... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
روزی چند بار دوستت دارم یک بار وقتی که هوا برم می دارد، قدم میزنیم ... وقتی که خوابم می آید، تو می آیی! یک بار وقتی که باران ناز می کند ... دل ناودان میشکند ... می بارد. وقتی که شب شروع میشود ... تمام میشود ... یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقی روز را ... هنوز را ... افشین صالحی
تو برو... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
من دل رفتن نداشتم درخت خانه ات ماندم تو رفتن را دل دل نکن! ریزش برگهایم آزارت می دهد محمد علی بهمنی
پرسش پیر... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
رفته بودم که در آن منظره چشمی بچرانم نه که تا چشم مرا هست بر او خیره بمانم چه گذشت است که من مرد سفرهای دو روزه دیر گاهی است ، سفر کردن از او را نتوانم ؟ بزن ای ناب ترین پنجه که در پهنه این دشت دوست دارم همه از « گوشه عشاق » بخوانم دره می داند و آن قله پنهان شده در مه که من پیر ، چرا اینهمه امروز جو...
تکرار... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
قـــسم به حـــال خـــرابــم،قـــسم به ایــن سیــگار که حس خود کشی ام می زنـــد بـــه ایــــن اشـــعار بــه شب نـــشینی ســـیگار و قـــهوه ها دلــخوش ز شب نــشینی مـــــردم فـــقط کــــمی بـــیـــزار دوباره غــصه وغم ها ، دوباره بی خــــوابـــی دوباره حـس عـــجـیـبـی که می شـــــود تـــــکرار درون آی...
سرآغاز زمستان... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
لباس تور، تن کرده درختان خیابان را عروس برف، زیبا کرده این شبها خراسان را برای دستِ گرمت را گرفتن فرصت خوبیست از این رو دوست دارم سردی فصل زمستان را لباس گرم میپوشیم و با هم راه میافتیم مسیر باغ ملی سوی خود خواندهست مستان را تو محو گفتوگوی برفها و کفشها هستی به شوخی میتکانم بر سرت برف درختان را لبو ...
از لهجه ام می ترسم... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
عشق زبان مشترکی ست اما از لهجه ام می ترسم مثل یک کارگر تحقیر شده ی افغانی! زانیار برور
به امید فردا... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
بچه که بودم تو برای من بادکنک بودی و بعد گل سرخی زیبا در گلدان خانه سرانجام تو کلمه و من شاعر شدم می دانم فردا تو قطاری مهربان خواهی شد و مرا از اینجا خواهی برد. رسول یونان
من صبورم اما... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم میبندم من صبورم اما چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب و چراغی که تو ر...
من چه کشیدم تو چه کردی... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:50
من روحم را در شعرهایم می دمم پروانه می شوند تو برای دفتر خاطراتت پروانه خشک می کنی احسان پرسا
خودکشی نهنگ ترم کرد... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 12:02
دوباره مست شد و یاوه گفت و شَنگ ترم کرد نخورده گونه من سرخ شد قشنگ ترم کرد به گریه گفت شبی "دوستم بدار" و ندانست که گریهxad های زنان رفته رفته سنگ ترم کرد مسیر آب که باریک شد رسید به طغیان نشست و هی به من انداخت سنگ و تنگ ترم کرد چقدر مسخره کردم که این
اتکای قصر اغلب بر ستونش بوده است... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 12:02
شهرت شهرم اگر از بیستونش بوده است جوهر شعر من از رنج و جنونش بوده است شوکت دریا به موج و دولت باد از وزش ؛ در مقابل هیبت کوه از سکونش بوده است برج و بارو گرچه در ظاهر شکوه قلعه هاست اتکای قصر اغلب بر ستونش بوده است هر کسی بر سیم آخر می زند فهمیده است شور تار از پنجه های ذوالفنونش بوده است هیچ چیز از...
رگم را بزنم... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 12:02
گیتار بده تا نت غم را بزنم نت های ظریف زیر و بم را بزنم حالا که تمام زخمه ها سنگینند یک راه فقط مانده...رگم را بزنم زهرا حقیقت