خیلی بدون شرح...
-
تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 19:13
از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت هر گاه دلش بهر تو لرزید ... غزل گفت تو کعبه ی دل بودی و او زائر چشمت هر گاه دلش حول تو چرخید غزل گفت هر چند ز نا دیدن او غم به دلت نیست هر وقت دل از هجر تو نالید غزل گفت خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی وقتی که به
باز تقویم رو به پایانم...
-
تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 19:13
ساعتی می نشینم و انگار...سال ها از تو پیرتر شده ام آی اردیبهشت...باور کن، عاقبت راهی سفر شده ام شاخه هایم هرس شده اما...ریشه هایم هنوز پابرجاست خنجر از پشت می خورم انگار، شاخه ام... دسته تبر شد
شرح حال...
-
تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 19:13
حرف ها حرف های بی مایه...حرف ها حرف های بی پایان آه از چشمهای بی احساس,وای بر آسمان بی باران کاش وقتی که پیش هم بودیم,کلماتی قشنگ می گفتیم تا نماند به روی دلهامان,زخمهایی عمیق و بی پایان کلمه می شود غزل بشود,می تواند به آسمان برسد کلمه می شود کلید شو
مرا به حال خودم واگذار ... خواهم مُرد...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
به گریه های تو سوگند، خسته ام دیگر و شاخه های ترَم را شکسته ام دیگر چه سبز بودم و شهره به ناز و طنازی به زخم ِ چشم ِ تبر ، ... دسته دسته ام دیگر همیشه سایه شدم تا زمین بیاساید ولی به خاک سیاهش نشسته ام دیگر من از کشیده ی این بادِ سرکش ِ بدمست – ز ریش
بدون شرح...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
دل را بکن از موجها ، راه زیادی نیست هر چند دریا را به ساحل اعتقادی نیست امشب پر از حرفم رها کن بادبان ها را با من موافق باش ، اینجا هیچ بادی نیست بس کن نگاه ِ سرد ، دست ِسرد ، قلب ِسرد شب های قطبی را امید بامدادی نیست یک ذره از آرامش و صبری که از آغاز در چشم هایم زل زدی و وعده دادی ، نیست من قول داد...
منتظرت می مانم...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
لااقل بگو نمی خواهی برگردی اینطوری تکلیف خودم را می دانم و باز... منتظرت می مانم کامران رسول زاده
خودکشی...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
هر روز فکر میکنم و روشهای جدیدی برای خودکشی پیدا میکنم وقت عمل که میرسد به نتیجه اش فکر میکنم میبینم اصلا ارزش اشک " مادرم "را ندارد بیخیالش میشوم و مثل دیروز سیگار میکشم .. حسین پناهی
دعا کن مرگ من را از غم عشقت رها سازد...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
دعا کن مرگ من را از غم عشقت رها سازد وگرنه تا قیامت روی آزادی نمیبینم بهاران رفت و من در رفتنش شادی نمیبینم سرانجام خوشی در هیچ خردادی نمیبینم به تلخی شاد باش ای کوه! ویرانتر نخواهی شد که من در کوهکنهای تو فرهادی نمیبینم به خود بیهوده ماند
از ناشناس ها...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
خـــــــدا قیامتت را بر پا کن !!! تو اگـــــــــر خسته نشده ای ، ما عجیــــــب خسته ایم ؟؟؟ رد پاهایم را پاک میکنم..... به کسی نگویید من روزی در این دنیا بوده ام خدایا میشود استعفا دهم...؟؟؟ کم آورده ام...!! ؟؟؟ یکبار بگو که "دوستت دارم"... نترس من اسمان را گرفته ام که به زمین نیاید....... ؟؟؟
یعنی این...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
یک قطره اشک از چشم های او جاری شود سونامی یعنی این یک تار از مویش رها باشد تعریف نا آرامی یعنی این گل پونه های وحشی چشمش شب تا سحر آواز میخواند بغض پر از سوزی که میبینی در چه چه بسطامی یعنی این وقتی که گیسو را بپیچاند بر گردنت آنگاه میفهمی "مجم
کافی نیست...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
برای سبز شدن ... نه! بهار کافی نیست که شوره زارم و این کشت وکار لازم نیست - بهار مال درخت است، خوش خیال دلم برای تکه ی سنگی بهار کافی نیست- خدا اگرچه به ما اختیار داده ولی قبول کن که فقط اختیار کافی نیست شلوغ می شود این ایستگاه و میدانم برای رفتن از
غـروب بـاشـد...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
جـز خـالـیِ ایـن روز هـا خـالـیِ ایـن دنـیـا هـیـچ چـیـز بـاورم نـمـی شـود . . . بـاورم نـمـی شـود نـبـاشـی نـیـایـی نـمـانـی بـروی یـا اگـر مـی روی دوبـاره بـر نـگـردی . . بـاورم نـمـی شـود تـنـگِ غـروب تـنـگِ هـم کـنـارِ مـن سـر در آغـوش مـن روی
تا پایان...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
تاکسی های سالخوردهتا کارگاه اسقاطکار می کنندکارگرهای معدنتا فرو ریختن سقفآواز می خوانندو آدم های عاشقتا پایان دنیارنج می برند محمد عسکری ساج
دردِ منِ هر لحظه از زن بودنم بیزار...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
ﺍﻦ ﻨﺪﻣﻦ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ ... ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤ ﻓﻬﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﺩﺘﺮ .... ﻃﺒﻊ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤ ﻓﻬﻤﺪ ... دردِ منِ هر لحظه از زن بودنم بیزار ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﺮﺟﺴﺘ ﻫﺎ ﺗﻨﻢ ... ﺑﺰﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺑ ﺴ ﻫﺎﻢ ﻗﺪﻡ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺎﻓﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﻫﺎ ﺗﺮ ... ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻫﺮ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺭ ﻫﺎﻢ ﻫﻮﺍ ﻣ ﺧﻮﺭﺩ ... ﺧﺎﻡ ﺍﺯ ﺑ
باران ها...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
تمام باران های دنیا را من گریه کرده ام تا تو بیایی آمدی، اما چتر به دست ... علیرضا اسفندیاری
...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
دلـم مـی خـواهـد مـن بـاشـم و یـک خـیـابـانِ خـالـی از حـجـم نـگـاه هـای غـریـبـه . . هـمـراه بـا تـو . . بـا یـک شـب کـه هـیـچ راهـی بـه سـپـیـده نـداشـتـه بـاشـد . . . علیرضا اسفندیاری
بی تو...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
بی تو منم و دقایقی پژمرده نه زنده حساب میشوم نه مرده تلخ است اوقات، تلخ و خالی مثلِ فردای قرارهای بر هم خورده محمد مهدی سیار
چی میگه...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
از دست تو امشب شده فکرم متلاشی آرام نگیرم ، مگر از من شده باشی چشمان تو معمار غزلهای بدیل است بدنیست مرا جنس نگاهت بتراشی جنجال به پا کرده ای و متن خبر ها.... محتاج نباشند از این پس به حواشی .... نفرین نکن از دور مرا جان عزیزت ... درد است نمک بر جگر پاره بپاشی یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم.....
افسانه پلنگ و ماه...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 21:43
خورشیدی و سیارهها پروانهات هستند منظومهای از ماهها دیوانهات هستند ماهی و در روی زمین چشمان بسیاری دنبال آن لبخند معصومانهات هستند میخواهمت، آرام، چون نیلوفرانی که خاموش در استخر پشت خانهات هستند یا مثل برگی که میافتد روی موهایت وقتی ملایک شبنشین شانهات هستند شاید فقط خواب و خیالی... شاید، اما باز آه...
یعنی همه جا تو ، همه جا تو ، همه جا تو...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار در این پنجره با تواز خستگی روز همین خواب پر از رازکافی ست مرا ، ای همه ی خواسته ها تودیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیممن یکسره آتش ، همه ذرات هوا توبیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کردبا آتش مان سوخته بود