آرزوی مرگ... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
لحظاتی وجود دارد که من همچون تشنهای که خواهان آب خنک است، مرگ را آرزو میکنم. حتی یکبار هم آن را آزمایش کردم. با تپانچه پدرم. تازه از جنگ برگشته بودم. تپانچه را به شقیقهام گذاشتم، ماشه را کشیدم. بنگ. اسلحه خالی بود. پنه لوپه به جنگ می رود - اوریانا فالاچی
رویای شیرین... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
دو جام قبل و... دوتا بعد کار می چسبد دو جام ِ بعد ، در آغوش یار می چسبد همین که مست شوی،حس کنی که خوشبختی در اوج تلخی این روزگار می چسبد مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده قرارِ تو به منِ بی قرار می چسبد بچنگ جسم مرا عاشقانه... چون شیری که ناگهان به گلوی شکار می چسبد چقدر مست درآغوش بودنت خوب است...
شاید مردم حواسم نیست... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
گوینده رادیو درباره سفینه فضایی که برای شناسایی بیشتر سیاره مشتری به فضا پرتاب شده بود، صحبت می کرد. خانم مسنی که کنارم نشسته بود، نگاهم کرد و گفت؛«پنجشنبه ها یادداشت هاتون رو تو روزنامه می خونم.» گفتم؛«خیلی ممنون.» خانم مسن گفت؛«میشه یه سوالی بک
جگر می خواهد... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
مرتبش نمی کند، می گذارد صبح همان طور چروک بماند از دیشب می ایستد روبروی پنجره، می گذارد مرگ از دهانش پایین برود بچرخد در سَرسَرای سینه اش شیرِ خون را باز بگذارد، یادش برود... می گذارد باد بیاید، پیراهن افتاده بر صندلی را بپوشد برود می گذارد گلدان ها یک بار هم شده هر طور دوست داشته باشند، خشک شوند می...
حس لعنتی من به تو... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
- گفت : بیا اینم جواب آزمایشت، هیچیت نیست! _گفتم : مگه میخواستی چی نوشته باشه توش؟ _گفت : تو کلی منو ترسوندی، فکر کردم تومور توو مغزته! این چندمین باره که این همه راهو میکوبم میام اینجا. هر بارم که اومدم دیدم هیچیت نبوده. _گفتم : حالا چه فرقی میک
دیشب پلنگ پیر تو را خواب دیده بود... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
از بی نظیرترین ها/ چقدر شعر خوب کم شده... ماه رسیده تازه به دوران شبت بخیر شبگرد کوچه های زمستان شبت بخیر آمیزه ی هوا و هوسهای دوردست همبازی زمانِ دبستان شبت بخیر بیهوده پنجه بر در و دیوار می کشی تنها ترین پلنگ پشیمان شبت بخیر هرگز نزن به سینه ی
این قطره دیگر لایق دریا نمی شد... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
در جان من زیبایی او جا نمی شد این تنگ، هرگز جای ماهی ها نمی شد هر بار می بوسیدمش با گریه می گفت: «یک روز عاشق می شوم ..! »اما نمی شد من گم شدم در خاطرات کهنه، ای کاش این قاب عکس گم شده پیدا نمی شد هر وقت می آمد دلش با دیگری بود هر وقت تنها می شدم تنها نمی شد آتش گرفت آن شمع و جمعی خیره در من پر...وا...
خارجی بشنویم... - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
قوی هستیم... ولی بازم کم میاریم... خدایا ظهور کن... (ترجمه ترکی به فارسی) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شم