ندارمت اما دوستت می دارم...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایمنداشتنِ تو عجیب به چشم می آیدچنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می رومو صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنمندارمت اما همین که می شِناسَمَتکافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنمتو ندانی و دنبالت به هر سو
کاش میشد آروم بود...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
آرامم ، مثل بی گناهی که ، پس از سال ها حبس حکم اعدامش قطعی شده ... خسرو محمدی
تو از آن طبیب هایی...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
منم آنکه روز مرگم ، دو - سه تا گزینه دارم ! نه فقط دلی شکسته ، پر درد و کینه دارم ! به خدا اگر نخندی سرطان سینه دارم ! سرطانی ام ، به قولی که نداده ای عمل کن به بهانه ی مداوا علنا مرا بغل کن ! سریال زندگی را دو - سه صحنه مبتذل کن ! چه غمت ؟ که در ج
اینم خیلی بدون شرح و خیلی دوست داشتنی...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
روزی از راه آمدم اینجا ساعتش را درست یادم نیست دیدم انگار دوستت دارم علّتش را درست یادم نیست چشم من از همان نگاه نخست با تو احساس آشنایی کرد خنده اَت حالت عجیبی داشت حالتش را درست یادم نیست زیر چشمی نگاه میکردم صورتت را و در خیال خودم می زدم بوسه ب
رفیق ... اگر رفیق باشد...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
وقتی دستِ دوست شکل ماشه میشود گلوله درست توی پهلویت جا میگیرد زیر دنده ی چپ شک نکن اعتماد داشته باش رفیق ... اگر رفیق باشد تیرش ... هرگز ... به خطا ... نمیرود نیکی فیروزکوهی
پریدی و رفتی...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
از میان جملهی آدمها بیرونت کشیدم تو یک کلمهی شیرین بودی کلمهی عشق نه عشق تلخ است کلمهی دوستی نه شوق نه دوستی گَس است و شوق شور تو مثل کلمهی خیال مثل کلمهی خواب شیرین بودی از میان جملهی آدمها بیرونت آوردم آوردم چون کلمهای عزیز در پرانتزِ آغوشم مثل کلمهی خواب پریدی و رفتی میان جملهی آدمها شهاب مقربین
عاشق نمی شوم دلواپسم نباش..
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
جسمی شکسته و روحی پر از خراش.... عاشق نمی شوم دلواپسم نباش..... دستانی از تهی، پاهایی از ورم..... فکر مرا نکن، امروز بهترم..... حال مرا مپرس چیزی مهم که نیست.... این دل شکستگی اقرار بی کسی ست.... در گیر من مشو همدم نمی شوم.... حوا مرا ببخش آدم نمی
مرگ میان زندگی...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
اگر میانِ زندگى چندبارى مرگ وقفه مى انداخت و باز زندگى بلندت مى کرد. اگر این سى چهل پنجاه سال را یک نفس نمى تاختیم، اگر خدا چهره اى داشت که به اندازه ى چشمهاى انسان غم در آن مشهود و پیدا باشد؛ آن وقت شاید رو به حقیقى ترین مخاطبِ روزگارم مى ایستادم و بى آنکه دهان بگشایم او مى خواند و مى گفت: مى خواى ...
من... تو...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
من یاد گرفته ام نه من، ما باشم هر چند کویر، با تو دریا باشم یادت دادم چگونه عاشق باشی یادم دادی چطور تنها باشم طیبه سادات بقایی اردکانی
دل...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
نهایتا دل به جایی میرسد که دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید خون شود یا سنگ و او طی سیسال آزگار صدای سنگشدن دلش را در خواب و بیداری شنیده بود! عباس صفاری
نقاشی...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
نقاش اگر بودم تو را در آغوش می کشیدم حمید امجدی
شب ها...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
امان از شب هایی که سخت می گذرند من که نمی گذرم از این شب ها! کامران رسول زاده
خواب و بیدار...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
خواب دیده ام صبحِ روزی از همه جا بی خبر بیدارم کرده ای مدام زیر گوشم می خوانی که خواب نیستی... محمد هاشمی
بنویسم...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟ چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟ ... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟ به پای دامنهها از سقوط بنویسم؟ چقدر دست من از پا درازتر باشد؟ برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟ چه میشود که بیایی و شعرهایم را به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟ و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت دو آیه از لب خود، از...
چشمانت...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
چشمانت کارناوال آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش می روم و باقی روزهایم را وقف خاموش کردن آتشی می کنم که زیر پوستم شعله می کشد! نزار قبانی
جمع عاشقانه...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
چه جمع عاشقانه ای ست هر شب! حضور من و خیالت در کنار آتشی که در درونم به پاست. بهزاد حیدری
نیمه شب...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
پاکان بشنویم... شبت کوک...
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با ای
اگر آن یک بار آسیب ببینی...
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار می فهمی، دیگر نمی توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می دهد. دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی. رویای تبت - فریبا وفی
انسان...
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:53
انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد. در اوج تمنا نمی خواهد. دوست میدارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است، اما امیدوار است امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند. هامون - داریوش مهرجویی